

خداحافظ صبح فـــــردا تموم شد قــــصه دردا
تموم شد حرفي نمونده
بهتره من بشه اين مـا خداحافظ دل تنگــــم
ديگه با غم نمي جنگــم
واسه شيشه عمـــرم دنبال يه تيكه سنگــم
خداحافظ شهر رويــام
باخته ام من همه دنيام دنبال اسب سفيـــدش
بريده ديگه نفســــهام
خداحافظ عشق و احســـاس اونكه مي گفت خيلي تنهاس
دلم و شـــكست و پس داد
مي گه كه اين رسـم دنياس خداحافظ قصر خورشيد
عشق اون بر من نتابيـد
من مي رم پاي پيـــاده تا ته جاده امـــــــــيد
خداحافظ تنــــــــهايي ها
من دارم مي رم از ايـنجا چشمي خيس اشك نمي شه
بعد رفتنم از اينـــــــــجا
من برم تنها نــــمي شه اون دلش سنگ و سياهه
مي ره ســوي عشق تازه
اون دلش
غرق گناه
